کنکاشی در اشاراتِ پنهانِ فیلمِ مستندِ «داستان دو سرباز» از تلویزیون بی بی سی (1)

 

كتابهايي مثل «ايين دوستيابي»، «رمز خوشبختي» يا كتابهايي از اين قبيل هنوز هم جزو پرفروش ترين كتابهاي جهانند. بسیاری عمری را صرف یافتن «مهره مار» میکنند تا آنان هم قدرت جذب دیگران یا امکان چشیدن طعم خوشبختی واقعی را داشته باشند. مردماني كه لبخند زيباي همسر، دوست يا همسايه شان را نميبينند راز شادكامي را در كتابهاي رنگارنگ و نزد روانشناسان خبره ميجويند و در انتها درميابند كه همان لبخند يا نگاه مثبت به زندگيست كه سرنوشت برندگان عرصه حيات را از بازندگان متمايز ميكند. تنها کسانی که شرایطی استثنایی مثل جبهه های جنگهای مسلحانه را تجربه کرده اند میدانند که معنای خوشبختی و آرامش تا چه اندازه بستگی به موقعیت افراد دارد: یکی آرامش را تنها در قایق شخصی اش میان دریا تجربه میکند و برای دیگری تنها یک ساعت خواب در سنگر بدون صدای گلوله و خمپاره آرامش بخش است.

ولی آیا سایر احساسات، اهداف، خواست ها و آرزوهای انسان هم تا همین اندازه متغیّر شرایط مکانی و زمانیست؟ به نظر میرسد آنچه که مورد توافق همگان باشد اینست که انسان تغییر میکند. خلقیاتش، باورهایش، ارزش هایش و اهدافش در مسیر زمان دستخوش تحولات زیادی میشود. حقیقت را در هر دوره متفاوت میبیند و صلاح کارش را در ورطه ای جدید میجوید. این به خودی خود بد نیست، ولی آیا راهی هست که از آن طریق بتوان از گمگشته گی بشر کم کرد و آنچه را که قرار است سالها بعد بفهمد امروز به او نشان داد؟ چطور میتوان قابلیت هایش را به او نمایاند تا سال ها در مسیری اشتباه به خود آزاری و دیگر آزاری مشغول نشود؟ تا بخاطر «گِل های بُعد» از «گُلهای قُرب» محروم نگردد؟

سوالات سختیست. فیلمِ مستندِ «داستان دو سرباز» چه حرف تازه ای در این زمینه ها دارد و چه کمکی میکند؟

دنیای ما در کنار مشکلات بسیار دیگری که دارد، مبتلا به درد سیاست است. سیاستی که مهمترین ابزارش لفّاظی  سیاستمدار و ماده خامش احساسات مردم است. سیاستی که میتواند تمام ارزشهای ملتی را زیرو زبر کند. سیاستی که میتواند نورستگان سرزمینی را طعمه جاه طلبی های بی پایان سیاستمداران کند. براي درد آشنايي كه به دنبال نوشدارويي براي اين جهانِ دردمندِ مبتلا به سیاست زدگیست اما اين مستندِ تصويری گفتني های تازه ای دارد. گفتنی هایی که پیش از هر چیز به مخاطب کمک میکند تا خطرات بالقوه تعصباتش را ببیند.

فیلم همانطور که ازنامش می آید، داستان دو سرباز را روایت میکند، یکی ایرانی و یکی عراقی که هردو در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق در خطوط مقدم جبهه برای کشورشان جنگیده اند. دو سرباز که دست روزگار در سالهای پس از جنگ آنها را در مجاورت یکدیگر در شهری واقع در بخش دیگری از این کره خاکی سکنی میدهد: ونکوور، کانادا.

فیلم با روایت ماجرای زاهد، سرباز ایرانی، شروع میشود. او که در روزهای آخر جنگ اسیر میشود پس از بیست و هشت ماه به ایران باز میگردد، ولی پس از مدت کوتاهی خاک کشورش را ترک میکند و به کانادا پناهنده میشود، اما کابوس سال های جنگ و اسارت فرصت یک زندگی عادی را از او گرفته است و او را تا مرز خودکشی پیش میبرد. خوشبختانه یک مرکز مشاوره روانی به موقع به کمک او می آید و برای بازگشت به آرامش او را یاری میکند.

در سوی دیگر داستان نجا قرار گرفته؛ سربازی عراقی که هفده سال از جوانیش خرج جنگ برای کشوری شده که او ترجیح داده آنرا ترک کند. حکایت او نیز دست کمی از حکایت زاهد ندارد: وقتی پس از توافق آتش بس بین دو کشور آزاد شده و راهی عراق میشود تا به آرامش حقیقی در وطنش دست یابد در همان بدو ورود این رویا را نقش بر آب میبیند: نیروهای امنیتی صدام با کتک از او پذیرایی میکنند و او را بخاطر زنده ماندن و پذیرفتنِ ننگ اسارت خائن میخوانند. وقتی از پیدا کردن پسرش ناامید میشود، زنش را همسر مردی دیگر و خودش را مظنون نیروهای امنیتی وطنش میابد او نیز میفهمد که یافتن مسیر یک زندگی عادی پس از هفده سال جنگ خود نبردی دیگر است. او نیز خود را ناتوان از رویارویی با اینهمه درد میابد و ابتدا تصمیم خودکشی میگیرد و در نهایت همزمان با زاهد به ونکوور کانادا مهاجرت میکند، و او نیز برای استفاده از خدمات روان درمانی به همان مرکز مشاوره پناه میبرد.

فیلم با نمایش فیلم ها و سرود های حماسی جنگ، آژیرهای خطر و عکس های بعضاً دلخراش بیننده را به فضای سال های جنگ میبرد، فضایی که برای کسانی که آن سالها را بیاد دارند بسیار آشنا و بعضاً یاد آور دلهره ها و کابوس های بی انتهاست. داستان زمانی به اوج خود میرسد که فیلم از آشنایی و رفاقت این دو سرباز قدیمی میگوید، ولی نقطه عطف ماجرا زمانیست که بیننده درمیابد که زاهد و نجا حدود بیست و هشت سال پیش در خرمشهر و در قلب عمیات آزادسازی این شهر با یکدیگر روبرو شده بودند، زمانی که زاهد نجاتبخش جان نجا میشود. قسمتی که به روایت این ماجرا از زبان نجا و زاهد میپردازد تأثیر گذار ترین بخش فیلم است. حال زاهد و نجا در ونکوور کانادا بهترین دوستان یکدیگرند، و اینبار دست سرنوشت نجا را برای نجات زاهد از چنگال بحران های روانی میفرستد.

فیلمِ داستانِ دو سرباز ماجرایی استثنایی را روایت میکند: اینکه دو سرباز که روزی دشمن یکدیگر بودند پس از سالها در گوشه دیگری از دنیا بهترین دوستان یکدیگر شوند چیزی نیست که هر روز اتفاق بیفتد. زاهد به سادگی میتوانست نجا را مثل ده ها سرباز دیگرِ دشمن که چیزی بجز اعضای ارتش بعث عراق نبودند کشته باشد و بدون اینکه به عقب نگاه کند از صحنه بگذرد. میتوانست صاحب رتبه ای در نیروهای مسلح ایران بشود و به رشادت هایش در راه دفاع از میهن ببالد. ولی روزگار سرنوشت دیگری برایش رقم زد که حاصل آن برای ما تماشاگرانِ این نمایش غریب بسیار پر معناست. این واقعیت که یکی از آن سربازان بی نام و نشان عراقی امروز بهترین دوست زاهد است ماجرای تأمل برانگیزیست که سوالات بسیاری در برابر  ديدگان تماشاگر تيزبين ميگذارد؛ سوالاتی  که ممکن است در مسیر رویدادها و اخبار عادی زندگی روزمره هرگز به ذهن او خطور نکنند. سوالاتي از اين قبيل كه دشمن حقيقي ما كيست؟ كسي كه تفنگ ما بسويش نشانه رفته يا كسي كه تفنگ به دست ما داده؟ كسي كه تفنگ به دست ما داده يا كسي كه با ايجاد وحشت از همنوع تفنگ را به ما فروخته؟ بهترين راه دفاع از وطن چيست، كشتن كسي كه نميشناسيم يا خدمت به كسي كه ميشناسيم؟ چگونه روزی بدترين دشمن ما بهترين دوست ما ميشود؟ از كجا ميدانيم زماني كه كسي را كه بدترين دشمن خود ميپنداريم از بين ميبريم بهترين دوست خود را با دست خود نابود نكرده ايم؟ آیا هر انساني—حتی كسي كه بدترين دشمنش ميپنداريم—قابلیت اينكه روزی بهترين دوست ما بشود را ندارد؟ اگر اين حقيقت را امروز بدانيم رفتارمان با آنان كه دشمن ميپنداريم چه تغییری خواهد کرد؟

و در ورای تمام این سوالات پرسش اصلی ما همچنان بی پاسخ میماند: شادکامی و آرامش فردای ما تا چه اندازه در گرو انتخاب امروز ماست؟

باشد که روایت زاهد و نجا بما بیاموزد که حتی اگر توان خاتمه جنگ ها و دشمنی های بی دلیل حاکم بر این جهان را نداریم، میتوانیم حداقل مهره های متفاوتی باشیم که فرصت نجات غریبی را از دست نمیدهد و شانس شادکامی خود و دیگران را در آینده از بین نمیبرد.

1)

http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2009/02/000000_ptv_documentaries.shtml

Advertisements