شب بیستم آوریل با فراغتی که ازچند ساعت مطالعه دست داد فرصتی پیش آمد که به تماشای کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز برویم. جمعیت مطابق پیش بینی موج میزد و هلهله تماشاگران گویی که به آسمان میرسید. اینهمه ذوق و شوق و هیجان این سوال را در ذهن نگارنده نقش بست که راز این محبوبیت چیست؟ ما ایرانیان که طبیعت پر فراز و نشیب خود را میشناسیم خوب میدانیم زیاد نیستند کسانی که سالیانی چنین متمادی در عمق دلهای ما بمانند. عادت مألوف ما ایرانی هاست که یکروز کسی را تقدیس کنیم و روز دیگر تکفیر. ولی شجریان نه تنها از کنجِ دلهای ما نرفت بلکه به نظر میرسد در سالهای اخیر محبوب تر هم شده. به راستی راز این ماندگاری چیست؟

خودش در مصاحبه با تلویزیون فارسی بی بی سی گفت که دلیل محبوبیتش همراهی با مردم است. شاید این باشد، ولی نگارنده گمان دارد که این محبوبیت را دلایل دیگری هم هست. در تاریخِ به شدت متلاطمِ چند دههِ اخیر که به تکثر و قطبی شدنِ حداکثریِ جامعه ایرانی انجامیده، گنجینه ادب و فرهنگ ایرانی از معدود نقاط اشتراک است. به بیانیه ها و نوشته های اشخاص و گروه های مختلف بنگرید. هرکه سرِ نفوذ در دلها را دارد از ابیاتِ بزرگانِ ادب در نوشته ها یا نطق هایش یاری میجوید. قطعاتی که به مراد و مقصودی متفاوت سروده شده بودند سرمایهِ سیاست مداران میشوند و گاهی با نیات و اهدافی کاملا متضاد بکار میروند تا بُردِ کلامشان را در دلِ مردمی که عاشقِ مولانا و حافظند بیشتر کنند. در گرد و غبارِ تیرهِ این قیل و قال ها و دشمنی ها و افشاگری ها پنجره هایی که ریه های ما را با هوایِ پاکِ آرامش آشنا کنند زیاد نیستند. هجومِ ایرانیان به کنسرت های شجریان را به هجومِ ساکنینِ ساختمانی را که در آتش میسوزد بسوی پنجره ای که تنها منفذ به هوایِ تازه است میتوان مانند کرد. شجریان، از معدود کسانیست که به لطف موسیقیِ دلنوازش قلب و جانِ ایرانیان را با روحِ زلالِ گنجینه ادب ایران زمین پیوند میدهد. او به مثابه کلید دارِ‌این گنجه، از صدایش برایِ دستیابی به عمقِ این گنجینه یاری میجوید و گوهر های کمیاب را در هر کنسرت و آلبوم جدید بر سر مخاطبانش میریزد. موسیقی او شاید واقعی ترین تصویر از ذاتِ حقیقیِ ادبِ فارسی را به مخاطبی که سرگردانِ تفاسیر و تعابیر متفاوت و متضاد است ارائه میدهد، تصویری که میتواند صاحبانِ سلائق متکثرِ سیاسی و اجتماعی را دور هم جمع کند و به کاری وا دارد که همه میدانند از نقاطِ قوتِ ما نیست: ساعاتی را بدون غیبت و شعار و تکبیر در جمعی نشستن و با سکوت، به فریادِ کسی گوش سپردن

عمرش دراز باد

Advertisements