غربی ها ضرب المثلی دارند که میگوید هر کسی پانزده دقیقه وقت برای خودنمایی و شهرت دارد (۱). اینکه افراد ترجیح میدهند از این پانزده دقیقه چگونه استفاده کنند به خودشان مربوط است. جولیان آسانژ تصمیم گرفت در پانزده دقیقه اش رابین هودِ دنیایِ دیجیتالی باشد و نقش یک قهرمان را بازی کند، ولی به دلایلی که خواهم گفت او بیشتر شبیه پسرِ بی ادب، علیمردان خانِ خودمان است تا رابین هود.

کسانی که راقمِ این سطور را میشناسند میدانند که آنچه امروزه به اسم سیاست شناخته میشود را دوست ندارد. حرفه ایست که سنگ بنایش دروغ است، و اگر هم سیاستمداری خدمتی بکند باز هم برای دوام در عرصه سیاسی باید دروغگویی را بپذیرد. ولی واقعیت اینست که خوب یا بد، دستگاه هایِ ادارهِ ممالکِ دنیا را سیاستی اینچنینی می سازد و طبعاً نمیتوان از سیاستی که موتورِ محرکش دروغ است انتظارِ شفافیت داشت. اگر مردم تا پیش از تأسیس ویکی لیکس و انتشار اسناد محرمانه نمیدانستند که سیاستمداران دروغ میگویند و پنهانکاری میکنند تقصیر خودشان است، و به خطر انداختنِ جانِ افرادِ بیگناه به بهانه روشنگری یا افشاگری قابلِ توجیه نیست. برایِ فردِ هوشیار، شنیدنِ اخبارِ آنچه در دنیا میگذرد از رسانه های همگانی یا مشاهده مستقیم برای پی بردن به ریاکاریِ سیاستمداران کافیست: از فریب های انتخاباتی که در هر دوره تکرار میشوند گرفته تا رویکردهای دوگانه و متضادِ دولت ها نسبت به بحران های خارجی یا شهروندانِ داخلی. برخی ممکن است حتی پا را فراتر گذاشته و ادعا کنند که مردم حق دارند از هرآنچه در پشت صحنه سیاست میگذرد آگاه باشند، و کاری که جولیان آسانژ کرده بخشی از وظایفِ سیاسیِ سیاستمداران است که از انجامش سر باز زده اند. با اینکه چنین انتظاری در نگاهِ اول منطقی به نظر میرسد، به دلایلی که در پی خواهد آمد چندان معقول نیست. شفافیتِ کامل و بی حد و حصر فقط زمانی منطقیست که تضمینِ کاملی برای عدمِ سو استفاده از اطلاعات وجود داشته باشد، ولی تنها وجودِ تروریسم در دنیا کافیست که باور کنیم هستند کسانی که از این شفافیت سو استفاده خواهند کرد. به بیان دیگر، آنچه عدمِ شفافیتِ کاملِ اهلِ سیاست (در مسائل امنیتی) را توجیه میکند غیر قابل اعتماد بودنِ برخی از انسان هاست. البته باز هم گفته خواهد شد که تروریسمِ دولتی بسیار بیشتر آدم میکشد که احتمالاً درست هم هست، ولی این مسئله باز کردنِ کاملِ درب ها را بروی تروریسم توجیه نمیکند. و البته اینکه بسیاری از اهالیِ سیاست به این بهانه در مسائلِ غیر ضروری نیز پنهان کاری میکنند سخن حقیست.

نکته دیگر اینکه در میان تمام مشاغل جهان تنها سیاست است که «حرفه» بودنش به چشم مردم جهان نمی آید. به بیان دیگر، مردم هیچگاه از یک جراحِ مغز درخواستِ شفافیت ندارند و انتظار ندارند به آنها اجازه داده شود اگر مثلاً فرزندشان به جراحی مغز نیاز داشت در کنارِ پزشک عملیاتِ جراحی را تماشا کنند یا در روندِ جراحی چون و چرا کنند. ولی چنین انتظاری از سیاستمداران وجود دارد چرا که مردم به ظرایفِ امورِ کشورداری آگاه نیستند. پدرِ کودکی که به جراحی مغز نیاز دارد خوب میداند که در اطاقِ عمل جمجمهِ فرزندش شکافته خواهد شد ولی چون تفاوتِ یک پزشک و یک شکنجه گر یا قاتل را میداند در کار او چون و چرا نمیکند و با اعتماد منتظر نتیجه عمل میماند. اگر مردم نیز به سیاستمدارانی که انتخاب میکنند اطمینان داشته باشند و بدانند که کارِ تدبیرِ امورِ ممالک ظرائف و دقایقی دارد که ابعاد، اهداف و نتایجِ آن ممکن است از چشم مردم عادی پنهان باشد، همانطور که از جراح شفافیت طلب نمیکنند از سیاستمدار نیز نخواهند کرد. ولی مشکل اینجاست که این اعتماد یا اطلاع نسبت به حرفه سیاست وجود ندارد، و راه حل هیچ کدام از این دو مشکل انتشارِ فله ای و بی هدفِ اسناد محرمانه نیست. راه حل رای ندادن به کسانیست که بر طبل جنگ، تبعیض، دروغ و ریا میکوبند. راه حل آگاه سازی عمومی و تربیتِ نسلی از سیاستمداران است که با عملِ صالح و گفتارِ صادق متاعِ افرادی چون جولیان آسانژ را از سکه بیندازند، تا مردم بگویند ما به سیاستمدارانمان اطمینان داریم و میدانیم که تحتِ فرمانِ وجدان تصمیم میگیرند و عمل میکنند، و لزومی ندارد وقتِ باارزش را صرفِ جستجو در میلیون ها سند کنیم تا به خیانت یا دروغِ کسی پی ببریم. زمانی که سیاستمداران خود را از داشتنِ وجدانِ حرفه ای استثناء نکنند پانزده دقیقه شهرتِ افرادی چون جولیان آسانژ به پایان خواهد رسید و مجبور خواهند شد تا برای کسب معاش یا شهرت به مهارتی باارزش تر از هَکِری مجهز شوند.

http://en.wikipedia.org/wiki/15_minutes_of_fame

Advertisements